انتظار
دخترماه ومهر من! راهروهای ذهن خسته من تاریک و پر از ابهامند.به خورشید چشمهایت بگو تا طلوع کند و این شب پراز دلشوره را به پایان ببرد.به خورشید چشمهایت بگو تابرمن بتابد و گرم کند این دستهای سرد و پراز تردید مرا. دخترکم! شاید اگر تو بیدارشوی و با آن نگاه ناب و پراز مهربانیت به من زل بزنی, کلمات یخ زده ذهنم گرم شوند و به جوش و خروش بیایند و برای تو از حال این روزهای من بگویند. هفته اول مهرماه1392 عاقبت دريك شب ازشبهاي دور كودك من پا به دنيا مينهد آن زمان بر من خداي مهربان نام&...
نویسنده :
مامان مهر
19:22



